حسن حسن زاده آملى
31
دو رساله مثل و مثال (فارسى)
فصل دوم بياناتى در معرفت به مثل و ارواح و أجساد مرحوم فروغى در كتاب « سير حكمت در اروپا » در شرح حال افلاطون و سير علمى او آورده است كه : « اساس حكمت افلاطون بر اين است كه محسوسات ظواهرند نه حقايق ، و عوارضاند و گذرنده نه اصيل و باقى ؛ و علم بر آنها تعلّق نمىگيرد بلكه محلّ حدس و گمانند ، و آنچه علم بر آن تعلّق مىگيرد عالم معقولات است ، به اين معنى كه هر امرى از أمور عالم چه مادّى باشد مثل حيوان و نبات و جماد ، و چه معنوى مانند درشتى و خردى و شجاعت و عدالت و غيرها أصل و حقيقتى دارد كه سرمشق و نمونهء كامل اوست و به حواس درك نمىشود و تنها عقل آن را در مىيابد ، و آن را در زبان يونانى بلفظى أدا كرده كه معنى آن صورت است و حكماى ما مثال خواندهاند ( idee ) ، مثلا مىگويند : مثال انسان يا انسان في نفسه ، و مثال بزرگى و مثال برابرى و مثال دوئى ، يا مثال يگانگى و مثال شجاعت و مثال زيبائى يعنى آنچه به خودى خود و بذات خويش و مستقلا و مطلقا و بدرجه كمال و بطور كلّى انسانيت است يا بزرگى است يا برابرى يا يگانگى يا دويى يا شجاعت يا عدالت يا زيبائى است . پس افلاطون معتقد است بر اينكه هر چيز صورت يا مثالش حقيقت دارد ، و آن يكى است مطلق و لا يتغيّر ، فارغ از زمان و مكان و ابدى و كلّى ؛ و افرادى كه بحسّ و